سلطان محمد مطربي سمرقندي

504

تذكرة الشعراء ( فارسي )

نواله‌اى كه حوالهء حوصلهء مرغان نغمه‌سنج چمن نكته‌پرورى مىنمايد ، ذخيره‌اى است كه از خوان احسان آن سلطان ملك سخن برداشته . مصرع : سخن اوست هرچه مىگويم چون شروع به كليتّا در بيان اوصاف كمال و نعوت جلال آن مظهر افضال ، متعسّر بود ، بلكه متعذّر مىنمود ، لاجرم به ذكر بعضى از مكارم اخلاق اكتفا افتاد و على اللّه الاعتماد . حضرت مخدومى ولد ارشد امجد حضرت نتيجة المشايخ و السّادات پادشاه خواجه بن سليمان خواجه بن يحيى خواجه بن هارون خواجه بن شيخ محمد خواجه بن صدر خواجه بن حضرت قطب الاقطاب زنگى اتا ، مىباشند - قدّس سرّهم - و حضرت اتا ، نسبت فرزندى به حضرت امام محمد حنفى دارند - رحمه اللّه - و حضرت مخدومى از جانب والدهء عاليه ، به شش واسطه ، به حضرت قطب الواصلين برهان الموّحدين حضرت خواجه بهاء « 1 » الدين نقشبند بخارى - قدّس سرّه - مىرسند . ذات با بركات ايشان مستجمع جميع صفات پسنديده بود ، سيّما در زهد و تقوا ، درجهء عليا داشتند و مهما امكن قدم « 2 » بىوضو بر زمين نمىگذاشتند . اوراد ايشان ، به غايت مضبوط و اوقات ايشان بىنهايت مربوط بود . در طريق رياضت متفرّد زمان و يگانهء دوران بودند . ضمير منير ايشان مصباح رموز حقايق و كشّاف كنوز دقايق بود . نزد سلاطين عظام و خواقين كرام و همهء طوايف انام ، از خواصّ و عوام ، به غايت معزّز و مكرّم بودند و همهء افاضل و اماجد بخارا - حمئت عن البلايا - به صحبت شريف ايشان مفتخر و مباهى مىنمودند . حليهء مبارك ايشان ، چنان به زيور ملاحت محلّا بود كه با وجود كبر سنّ و بياض محاسن ، خلق شيفته و فريفتهء شمايل همايون ايشان مىگرديدند ، به غايت متخلّق و متواضع و شيرين‌كلام و نيكو اختلاط بودند . چون در بذل دراهم ، يد بيضا مىنمودند ، بدان‌جهت « نثارى » تخلّص مىفرمودند .

--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( بها و الدين ) . ( 2 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( مهما آن‌كس اقدم ) .